على صدرايى خويى
2167
فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى آيت الله العظمى گلپايگانى قم ( فارسى )
آغاز : رسوله نوشته اند ودربعضى روايات آمده كه رسول صلى الله عليه وآله و سلم بر شهداى أُحد نماز گذارد ونور الائمة خوارزمى آورده كه حمزه شهيد دويم بود از اهل بيت حسين شهيد آخر از خاندان همانا كه سيد عالم انجام : تو چرا اظهارنااميدى مى كنى و از ناآمرزيدن حق خبر ميدهى آن مرد گفت بياييد وقصه من بشنويد . . . لشكر بودم كه باحسين . . . رفيق آن خيل شدم بخشى از بابهاى چهارم و پنجم ، افتادگى ازآغاز ، نستعليق ، بى كا ، قرن 11 ، جلد : مقواى آبى روشن ، 71 برگ ، 12 سطر ، 17 * 23 سم 6554 ) نسخه شماره : 1823 - 133 / 10 آغاز : اكنون همان فريادست كه از زير زمين ظاهر مىشود . . . آدم چندان بگريست كه فرشتگان هفت آسمان بگريه درآمدند . . . دركنز الغرايب آورده كه روزى فاطمه زهرا جهت شاهزادگان كرتها دوخته بود وبديشان پوشانيده انجام : قطام وردان تيمى را پيدا كرده بود وابن ملجم با شيث بن بحرة افتادگى ازآغاز و انجام ، نستعليق ، بى كا عناوين ونشانى ها شنگرف ، جلد : تيماج قهوه اى ، 156 برگ ، 15 سطر ، 5 / 11 * 5 / 21 سم 6555 ) نسخه شماره : 2716 - 166 / 14 آغاز : بعد از آنكه جنگ به اتمام رسيد آن سر را درگردن اسب خود آويخت به مكة رفت كه آنجا دوستى داشت كه دشمن حبيب بود تا آن سر را به دوست خود بنمايد . . . انجام : انا ابن البشير النذير . . . امام حسن او را به سخن نگذاشت و شمشير بكشيد ونوك شمشير به سينه وى فرو برد و فراپيش خود كشيد وضربتى بر گردن وى زد كه سرش ده قدم از تن دورافتاد پس مردمان وى را از مسجد . افتادگى از آغاز و انجام ، نسخ ، بى كا ، قرن 12 ، اوارق نسخه جابجا صحافى شده است ، جلد : تيماج قهوه اى مجدول ضربى ، 173 برگ ، 20 سطر ، 15 * 19 سم 6556 ) نسخه شماره : 3125 - 135 / 16 آغاز : محروم خانم مرا بر زمين نه پدر وى را بر زمين نهاد . . . انداخت و سر مباركش بشكست و خون بر روى . . . عليه السلام آن خون راپاك مى كرد انجام : امام حسين عليه السلام يافته بود و بعضى از آن به دختر خود بخشيده دختران را بزر . . . زيور سازد چون زرگران زر را به آتش برد درآتش هبا و ناچيز شد و افتادگى ازآغاز و انجام ، نسخ ، بى كا ، قرن 13 ، جلد : تيماج قهوه اى ، 208 برگ ، 20 - 22 سطر ، 12 * 18 سم 6557 ) نسخه شماره : 7874 - 84 / 53 ( حجازى ) آغاز : بباغ عمر شكفتند چند روزه چو گل برستند و برفتند و هم برين رفتند ، آورده اند كه چون شاهزاده تنها ماند مناجاة كرد كه بيت خدايا مانده ام تنها و سرگردان انجام : يقين شد كه مسلم بدرجه شهادت رسيده و چون اين خبر باردوى شاهزاده شيوعى يافت و مردم را بر آن اطلاعى حاصل شد جمعى . . .